تبلیغات
ღ لحظه های زندگی منღ

ღ لحظه های زندگی منღ

گریان شده دلم همچون دخترکی لجباز پا به زمین میکوبد... تورا میخواهد.... فقط تو را....

سلام ب دوستای گل خودم خوبین ؟ خوشین ؟ چ خبرا ؟؟؟؟؟

بنده هم خوب وزیتم خخخخخخخخخخخخخخخخخخ

چند وقتی نبودم وبم گرد خاک گرفته
ی لحظه برو کنار

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید




فوووووووووووووووووووووووووووووووووت ببخشید اون گوشه خاک نشسته بود خووو :دی


کلی خاطره دارم ک بگم تموم نمیشه پس ب سه قسمت نا مساوی تقسیم میکنم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

خخخ هر کدومش تو ی اپم میگم تا تموم شه این

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


خوبه داا

 اول از تعطیلات عید بگم ک خیلی هم خوش گذشت بهله بهله


دقیقا نمی دونم کی بود ساعت 6 اینا بود بیدار شدیم  تا حاضر بشیم ساعت 8 اینا شده بود خخخ سوار ماشین شدیم رفتیم خونه

خاله اینا اخه  با دو تا خاله هام رفته بودیم  خخخخخخ

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


یکم منتظر شدیم تا خالم اینا  اومدم و بعد اونا فریناز اینا رسیدن خخخ ( دخمل خالم منظورم دا)


راهی شدیم رفتیم منم تو ماشین خابیدم خخخخخ   نرسیده بودیم زنجان ک زدیم کنار جاده  صبونه بخوریم خخخ .


هوا هم بسی نا جوان مردانه سرد بود 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

دیگه کلا صبونه رو رو ماشین خوردیم خخخخخ جاتون خالی چسبید  خخخخخ

بعد خوردن صبونه سوار شدیم بازم رفتیم رفتیم من و داداشمم محمد طبق معمول سر نشستن کنار پنجره دعوا میکردیم  کلی ادا در

میاوردیم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید



بعد چند ساعتی رسیدیم قیدار نبی ( خدابنده ) رفتیم مسجد قیدار نبی بعد از خوندن نماز  رفتیم ناهار بخوریم
خخخ تو خونه مامان

اینا برا ناهار غذا اماده کرده بودن
  اومدیم و کنار مسجد ی جایی بود نشستیم ناهار خوردیم بابا اینا رفتن تو ماشین یکم استراحت

کنن ما ام نشستیم تو اون سرما بیرون کلی خندیدم البته لازم ب ذکر پسر خاله  سعید  ن ک شوخ  تشریف دارن کلی ترکیده بودیم

از خنده بعد ی ضد حال میزد حالمون گرفته میشد خخخ


بعد از نیم مین با با اینا گفتن بیاین جمع کنین بریم دیر میرسیم جا پیدا نمیکنیم خخخ


سوار ماشین شدیم و مقصدمون همدان بود :دی    تو راه همدان ک بودیم   من و ابجیم داداشم کمر بند نبسته بودیم ن ک کلا تو

ماشین کشتی میگرفتیم
کلا نمی تونستیم مثل بچه ادم بشینیم خخخ  

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

  از دور پلیس دیدیم ابجیم خیلی ریلکس کمربندش بست 

معلوم نشد اخه کمر بند بستن منم با جنگ و دعواس کلی میکشم کمر رو تا بندازم سر جاش نمیشد حالا پتو رو انداختم رو پام تا

دیده نشه نبستم پلیس  نگه داشت  بابا  کارت ماشین اینارو نشون داد  میخاستیم ک بریم  پلیس برگشت گفت اون پشتیا ک

نشسته بدن کمربند نبسته بودن ببندن
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید همین ک گفت خودشم با خنده کلی تو ماشین ب خاطر ضایع بازی ک در اورده بودن خندیدم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


خخخفک کنم ساعت 6 یا 7 بود رسیدیم همدان رفتیم جا پیدا نکردیم اخر سر رفتیم  محل های اسکان حالا بگو کجا بود تو نمایشگاه 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


وسایل بردیم بعد از خوردن شام اینا گرفتیم خابیدیم تا صبح زود بریم 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


من ک کلا خابم نبرد  همدان خیلی سرد بود حالا خوبه لباس گرم برده بودیم خخخ من ک قندیل بستم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


حالا یکم چرت زدیم بیدار شدم دیدم ساعت 6 صبح بعد یکی یکی همه ام بیدار شدم صبونه رو خوردیم وسایلا رو جمع کردیم تو

ماشین  رفتیم   یادم رفت بگم شب  اون روز دوستم نصیبه  منو گذاشته بود سر کار خخخ

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


شماره موبایل مامانم داره  ولی من مال اونو نداشتم شب اس  داد گفت مریم نترس من یکی از فامیلاتم منم فکر کردم الان دختر

عموم  هستش اس دادم گفتم شما گفت عروس عمتم پیش خودم کلی فکر کردم گفتم اخه من عروس عمه ندارم ک یا ابل فرض این

از کجا پیدا شد


براش نوشتم ک عروس عم ندارم گفت بابا مریمم با گفتم دیوونه مریم عروس عمومه
خخخخخخ بعد از کلی اس دادن ک من سانسور

کردم گفت من  دکترم !
خخخ اخه تو مدرسه اون ب من میگه  مهندس منم میگم دکتر خخخخ

گفتم نصیبه تویی گفت اره گفتم نصفه جونم کردی گفت کلی ترکیدم از خنده ب خاطر اس هات حالا اون شب ک گذشت فردا ک راه 

افتادیم اول رفتیم تعمیر گاه ترمز های ماشینمون ادا در میاوردن خخخ ی نیم مینی اون جا معطل شدیم ب نصیبه اس دادم زنگ بزنم

بحرفیم گفت اره زنگ زدم کلی حرف زدیم میگه الان میخاین کجا برین گفتم ارامگاه بو علی سینا گفت از طرف منم بوسش کن

خخخخ گفتم چشم حتما


کلی پشت تلفن خنگول بازی در اوردیم  ماشین ک تعمیر کردن رفتیم ارامگاه بو علی سینا  ک خیلی باحال بود خخخخخ بعد رفتیم

ارامگاه بابا طاهر


از اون جا  رفتیم گنج نامه چون دیدم دیر میشه نصف راهش ک رفته بودیم دور زدیم رفتیم  کنار جاده زدیم ناهار خوردیم بعد کلی ادا

بازی در اوردن من و فریناز سوار ماشین شدیم تا بریم اصفهان خخخ


منم فقط  تو ماشین میخابیدیم پسرخاله سعید ک رکورد رو شکسته بود همش میخابید  خخخخ

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


رفتیم شب بود رسیدیم  امام زاده ابراهیم ماشین نگه داشتن تا بریم نماز بخونیم خخخخخ دیگه همه تصمیم گرفتن شب بمونیم تو

همون امام زاده کنار جاده خخخخ


بعد این ک شام خوردیم من و فریناز ک خابمون نمی برد کلی گفتیم خندیدم خاله جونمم ک خابیده بود بلند شد با عصبانیت گفت

بگیرین بخابین دیگه اه با یه لحنی گفت  ک من و فریناز کلی خندیدیم  بقیش بمونه برا اپ بعدی

حالا دیروز بعد از ظهر ساعت 5 من و نصیبه و مریم ( عروس عموم ) و معصومه ک خیلی جومون صمیمی هستش با هم رفتیم

کتابخونه جاتون خالی کلی خنگول بازی در اوردیم نصیبه صدای ببعی در می اورد کلی میخندیدیم انگار ببعی رو قورت داده بوددد

خخخخخخخ

برگشتم بهشون میگم الان  از فردا مسعول کتابخونه تو ی کاغذ مینویسه از در اوردن انواع صدای حیوانات علل خصوص ببعی جدا خود

داری فرمایید دیگه اینو ک گفتم هممون پخش شده بودیم رو میز خخخخخ
امروزم دیگه کلی شلوغی کردیم زنگ اخر درسهایی از قران

داشتیم معلممون دیر اومد ما ام کلی خنگول بازی در می اوردیم
نصیبه میزد رو میز بعد با کلمه ی نشنلتی ک معنیش میشه ملیت

اهنگ درست کرده بودیم نصیبه میزد رو میز 
دو بار این کلمه رو تکرار میکرد ما ام دوبار معنیش میگفتیم دست میزدیم پا میکوبیدیم رو

زمین 
کلا کلاس نبو د ک مجلس عروسی بوددد خخخخخخخخخخخخخخخخ




 


ولی ای حال داد ترکیده بودیم از خنده من ک صورتم مثل گوجه قرمز شده بود

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

بعد خانوممون اومد تو کلاس هممون نیشامون باز بود

خخخ برگشته میگه چیکار میکردین نصیبه گفت خالم لغت زبان حفظ میکردیم خخخخ گفت این جوری گفت اره میخای ی ریتیمی از

حفظ کردنمون بریم ی بار این طوری کردیم خانوم گفت بسته  بسته هنگ کرد
بیچاره وای کلی خندیده بودیم فقط

بعد اومدم خونه 5 برگشتم مدرسه تا 6 :30 کلاس تقویتی داشتیم ابجیم گفته بو د هر وقت کلاست تموم شد زنگ بزن بیام دنبالت

بعد کلاس زنگ زدم با ماشین اومد دنبالم از اون جا هم رفتیم خونه عموم کلی خاطره ی خنگول بازیای مدرسه
رو برا شون تعریف

کردم دیگه بر چسب شده بودن رو زمین خخخخخ


خسته شدم دیگه

دوستون دارو شدید شدید خخخخ بای بای

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید






[ سه شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


سلام ب بر بچ باحال خخخخخ

حس و حاال اپ طولانی نیست فقط اومدم بگم چهار شنبه سوریتون /سوزیتون مبالکککککککککک






 

 












سرخ میشوی، وقتی میشنوی: دوستت دارم

زرد میشوم، وقتی میشنوم:دوستش داری

چهارشنبه سوری راه انداختیم

سرخی تو از من، زردی من از تو

همیشه من میسوزم و همیشه تو میپری . . .





[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


 

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

دلتنگ ک میشوم ب نوشتن روی می اورم

چون این کاغذ و مداد من مانند ادم های اطرافم نیستن

مگر میشود دلتنگ کسی باشی ک دلش با تو نیست

سکوت مبهم و بی معنی خودم را

با قطرات اشک و هق هق گریه هایم میشکنم

کاش می فهمید ک اگر جانم را بخواهد پیشکشش میکنم

بی دریغ از ان ک لحظه ای در کنارم باشد...

مریم



[ چهارشنبه 9 اسفند 1391 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


سلاممممممممم ب دوستای گل خودم
خوفین خوشین چ خبلابعد از مدت ها اپ کردم ب خدا حسش نبود !
الانم نیدونم چی بگم

کلی شیطونی کردیم تو مدرسه ک اگه از الان شروع کنم بگم تا فردا ک چ عرض کنم تا هفته بعدم تمومی نداره
!

بیکار بودیم خودشم زنگ اخر بود رفتیم تو حیاط داشتیم بازی میکردیم با توپ

ی دفعه من حس سباساییم گل کرد ی شوت برگردون زدم رفت خورد ب تابلوی مدرسه! (تا این جا نگه دار)
در این حین دوستم از مدیر اجازه گرفته بود و رفته بود از بیرون نمی دونم چی بگیره خوراکی
توپ خورد ب تابلو برگشت خورد ب سر دوستم رفت بیرون مدرسه حالا بیا دوستم جمعش کن رفت از بیرون توپ اورد تو برگشت گفت کار کی بود
همه داشتن از خنده میترکیدن یهو منم محکم خندیدم گفت کار تو بود دیگه کل مدرسه رو دوییدم اونم دنبلام کرد بعد گرفت منو کلی قلقلکم داد
منم ک قلقلکی کلا خوش گذشت
هر روز کارمون همینه کلا جو صمیمی



الانم امتحان های نوبت اولمون شروع شده میریم امتحان میدیم برمیگردیم 

خوبیش این ک یک ساعت بیشتر میخابم هه هه هه

راستی از این جا ب ابجی نفسم  ک خیلی دوسش دارم بگم اجی جونم زیارتت قبول باشه ( من دعا کردی یا ن ؟؟)

5 شنبه ابجی نفس و  کوارتز دیدم هه هه هه خیلی دوست دارمممممممم اجی بزرگم

چند روز پشت سر هم دهنمون بد جور سرویس میشه  خددداااا غیر من کسی نبود اخه؟؟؟


راستی ی چیزی دیگه

شب ها خواب ندارم.......

روز هایم بیهوده شده.....

....برای همین از❤خدا❤ پرسیدم:..

{خدایا آیا این عشق است؟}.

..

❤خدا❤جواب داد:

...

نه ای بنده ی من بزودی جواب امتحان ریاضی که هفته پیش خرابش کردی
به دستت میرسه...

یا خداااااااااااا...


یعنی روزای من همش این طوری میگذره


الانم فقط ی امتحانمون مونده فیزیکـــــ اونم میدم تموم میشه هه هه هه هه

فک کنم چند ماه بود ک اپ نکرده بودم :دی

دیگه کلا کم میام از درسام عقب میمونم: دی   زیادی حرفیدددددددددددددم 

لاستی بفلما ابنبات

خوب خیلی دوستون دالم فعلا بای بای


 



[ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


سلااااااااااااام دوستای گل خودم خوبین چ خبرا

دلم براتون تنگ شده بود بخصوص برا ابجی مریمم و نفس جوونم


از درسا چ خبر وای نگوووووووو


من ک وقت کم میارم افتضاحه درس خوندنم


از وقتی از مدرسه میرسم خونه تا شب درس میخونم بازم وقت کم میارم این خیلی بده


حالا بیخیال


2 شنبه مارو از مدرسه برده بودن البته اون های ک بسیج هستن 
سپاه تو شبستر



هیچی دیگه ساعت 9  میخاستیم بریم چادرامون  سر کردیم رفتیم
ولی من چادری نیستم  دیگه دیگه   ی روز بود  هر طوری بود من چادرم درست نگه داشتم نخوره زمین و گرنه کی میخاد بشوره البته مامانمم نمی شوره ک بگم خسته میشه
جناب لباس شویی زحمت میکشن حالا من میخاستم اینطوری صرفه جویی کنم
!
چی گفتم

اقای کرم برو کنار
پیام بازرگانی مزاحم


حالا بیخیال

رفتیم اونجا نمی دونم چطور فضای اونجارو بگم یعنی خیلی قشنگ بود حتی برنامه هاشون اقا سید ک فامیلیشون یادم رفت کلی از جنگ خاطره تعریف کردن
حرفاشون ی طوری بود ک قلب ادمو میلرزوند یعنی  حرفاشون خیلی تحت تاثیر گذاشته بود همه رو

من الان داره گردنم از جاش در میاد معاون نداریم همه  کارای کامپیوترشون من انجام میدم اه خسته شدم بابا

حالا پری روز هم یکی از کامی ها خراب شده بود
 ! فرستاده بودن اداره درستش کرده بودن
همین طوری بعد این ک داده بودن مونده بود گوشه دفتر

رفتم دم و دستگاهش وصل کردم همه چیش درست وصل کردم این موش موشکش کار نکرد همون موس
هیچی دیگه موندیم سر کار                     
حالا مامان انجمن شده جلسه داشتن  مامانمم رفته بود این مدیرمون از مامانم اجازه میگیره ک بمونه من کارش دارم بعد مدرسه
حالا اومدیم اونا رفتن بعد 30 دقیقه زنگ خورد میخاستم جیم بزنم برم خانم مدیر گفت کجا مریم از مامانت اجازه گرفتم
فقط همون جا میخاستم ی کف گرگی برم تو صورتش

حالا میخام از معلمام بگم



الان بسیار خسته کوفته از حلقه صالحین برگشتم دارم تایپ میکنم انگشتام الانه ک از جاش در بیاد
چیزی نموند بگمااااااااااا تموم شد یعنی شمارو ب سلامت مارم ب سلامت


خیلی دوستووووووووووووووون دارم فعلا بای بای دوستای گلم

[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]



سلام سلام دوستای گلم خوبین دلم بسی براتون تنگولیده بود

مدرسه ها خوش میگذره برا ما ک بد نیست بیشتر تو حیاط هستیم والیبال بازی میکنیم : دی


البته درس هم جای خودشو داره

اول میخام  ی خاطره بگم از 4 مهر  همایش وبلاگ نویسی

خیلی خوش گذشت

عرضم ب حضورتون  ب پسرخاله گفته بودم هر وقت میخاست بره صبح بزنگوله ب موبایل مامی برم سر کوچه سوار شم بریم

پسرخاله شب  زنگید گفت من با دوستام میرم تو خودت بیا

منم اول ناراحت شدم بعد بیخیال شدم

خوابم نمی برد ک  ب زور خابیدیم از 6 بیدار بودم  حاضر شدم نشستم یجا کلی هیجان زده شده بودم برا دیدن دوستام

ساعت 7:30  شد منم گفتم برم دیگه دیر میشه

رفتم  ترمینال سوار ماشین شدم اومدم کنار پارک پیاده شدم  بعد رفتم همون جا  اول رسیدم رفتم تو دیدم کسی رو نمیشناسم اومدم بیرون 

زنگولیدم ب پسرخاله گفتم بیا  بیرون بابا من کسی رو نمیشناسم

بعد اومد رفتیم تو حالا قسمت جالبش این جاس رفتم تو بعد بعد نفس جونم شبنم جون مریم جون  و نازیلا جون . جوجو همون کوارتز خودمون دیدم

و ی چند نفر دیگه البته از داداشی هامونم تشریف داشتن

کلی خوشحال شدم  یعنی وصف کردنی نیست

کلی ذوقیدم با نفس روبوسی کردیم ولی نتونستم بغلش کنم

بعد نشستم پیش مریم شبنم نازی کلی حرف زدیم خندیدم مثلا همایش بود  بجای این ک گوش بدیم حرف میزدیم

حیف ک فقط 3 ساعت اینا بود نمیخاستم ازشون جدا شدم هیچ وقت یعنی ی شور و نشاط  خاصی داره دیدن دوستای خوبی مثل اونا

حالا اونجا دارن سخنرانی میکنن ما داشتیم نقاشی میکشیدیم  حوصلمون سر نره مشاهده بفرمایید منم از فرصت استفاده کردم ازشون امضا گرفتم




البته نفس چون صندلی عقب نشسته بود از  طریق کاغذ با هم حرف میزدیم
بعد 2 نفر رفتن  ک کنار نفس جوجو نشسته بودن منم رفتم پیشش
همشون خیلی دوست دارم
و بعد ک برنامه تموم شد قرعه کشی کردن ک بنده ب هیچ وجه شانس برنده شدن ندارم تو هر مسابقه ای
3 نفر خوش شانس ک امام رضا طلبیده بود  رفتن مشهد بعد  ب وبلاگ های برتر جایزه دادن
منم ناراحت شدم خووو این همه زحمت کشیدم برا وبلاگم البته این وبم نمیگم وب پیش بسوی خداا
بیخیال من اون فقط برا امام زمان درست کردم

هیچی برنامه تموم شد     بعد مریم بغل کردم با نازیلا زهرا مریم شبنم جون نفس جون خدا فظی کردم بعد  میخاستیم بریم بیرون پسرخاله گفت من میرم تبریز خودت میتونی بری منم گفتم اره البته از دستش عصبی بودم
بعد نمی دونم چی شد اومد برد گذاشت ترمینال منم با اژانس اومدم  ب علت نبود ماشین هه هه هه

بعد اومدم رفتم مدرسه زنگ اخر بود رسیدم معلممونم درس نداد

دلم تنگ شده برا اون روز خیلی زود گذشت مثل باد دوست داشتم پیششون بمونم همشون از دور دیدم

حتی مهسا رو هم دیدم گفت مهندس مریم خودشم از نزدیک اون اولین کسی بود ک بهم میگفت مهندس البته ب صورت واقعی غیر واقعی همه میگن مهندس  دختر خوبی بود از این جا هم بهش میگم مهسا جون خوشحال شدم دیدمت
و این بود خاطره  ب یاد موندنی من ک الان وقت کردم بنویسم 

دوست داشتم ادامه داشته باشه همین


راستی عکسا تو ادامه مطلب هستش برو نیگاه کن

وای زیادی حرف زدم
دوستون دارم فعلا بای بای


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 06:41 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]



سلام دوستای گلم روزتون مبالک


دختر:موجودی است که:
وقتی تعجب میکند میگوید واااااا!!
وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییی!
وقتی غمگین است آه میکشد
وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد
وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .
وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.
همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق
پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند !
از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!


روز دخملا مبارک     هورااااااا حالا دس دس دس

جیغ هوراااااااااااااا


روز دختر مبارک.. امیدوارم مثل حنا با مسولیت..مثه کزت صبور.. مثه ممول مهربون.. مثه جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی

هیچی دیگه دوستون دارم فعلا



[ سه شنبه 28 شهریور 1391 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


سلاممممممممنایت اسکین

ب دوستای گل خودم دلم براتون بسی تنگولیده بود 17402_(64).gif

بوی مدرسه درس خوندن پاییز میاد  

وای من ک هیجان زدم دلم میخاد خیلی زود مدرسه ها شروع بشه 50134_2lkfck5.gif

من ک کتابامم جلد کردم مرتب تو کمدم گذاشتم 73542_eynak.gif

ولی زبان اول دبیرستان خیلی راحته فقط مشکل اینجاس سیاه و سفید رنگی نیست بااااا83082_(33).gif

من اعتراض دارم بااااااااااااااااا621221_LaieA_011.gif55306_55.gif


یعنی از اول مهر کامپیوتر اینترنت .بازی جی تی ای و... تعطیل باس بشینیم درس بخونیم
425521_Laie_73.gif195621_Laie_75C.gif


دلم برا همتون تنگ میشه 88666_61.gif



اگه شارژ نتم تموم نشد تا مهر بازم می اپم 
نایت اسکین

ولی حالا حالا ها هستم در خدمتتون داااااااااا
نایت اسکین
نایت اسکین


ی چیزی من این حرفارو کش میدم خعلی باحاله امتحان کنید

تبریزیااااااااااااااااا    اخر حرفاشون اینطوری کش میدن از همون جایی ک شما نشستین تا تهران 74172_gholi_daman.gif

منم اذریم ولی دیگه اینطوری اخر حرفامون کش نمیدم باااااااااااااااا
نایت اسکین


الان من بسی جو گیر شدم این طوری مینویسم دااااااا2976_97.gif
دوستان تبریزی ناراحت نشین بااااااااااا
نایت اسکین

بعد از ظهری رفتیم مامان بزرگمم ورداشتیم رفتیم باغ

من مامانی بزرگ رفتیم باغ اونا بابا مامی ابجیم داشی ام رفتین باغ خودمون

جاتون خالی کلی نشستم انگور خوردم تا حد ترکیدن جاتون خالی انگورای نشسته چسبیدن 40672_delet_besoze.gif

بعد رفتیم گردو جمع کنیم مامان بزرگم با ی چوب داشت میزد گردو ها بریزه منم رفتم زیر درخت  تا گردو جمع کنم

دوتاش محکم عنایت کردن خوردن رو فرق سر ما
نایت اسکین

داشتیم ضربه مغزی میشدیم 19482_eva.gif

ک دیگه خودم زدم ب تنبلی نشستم ی جا جمع نکردم 40038_biggrinangel.gif

از اون طر مامان اینا ساعت 6 بود اومدن اونجا بی سر صدا داشتن میومدن از دور دیدم برگشتم با صدای بلند میگم مامانی جن 398114_diablo.gif

بیچاره ترسید
نایت اسکین


ابجیمم ی چپ چپی نیگاه کرد و گفت تو خودت جن درس میدی و جنی398114_diablo.gif ب ما میگی
نایت اسکین


دیشبم مهمون داشتیم کلی کار ازمون کشیدن
اخر شبم کلی خندیدم72461_connie_16.gif
برگشتم یگم یادت تو میخابیدی من محکم میپریدم رو تخت81611_connie_mini_jump.gif تا بیدار شی از خواب بعد بالشارو میکوبیدیم رو سرهم

ای حال میداد ای حال میداد 74662_avizon_az_setare.gif

ولی دلم براتون خیلی تنگ میشه.

خیلی دوستون دارم
نایت اسکین
شاید بعد امتحان های خرداد بیام ولی برا تایید کامنت حتما میام

دوستون دارم فعلا تا اپ بعدی

بای بای




[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


ب نام خدای مهربون

سلام خوبین خوشین من دیر ب دیر اپ میکنم خوش میگذره


دیگه حال و حوصله اپ  کردن ندارم

هووووووورااااااااااااااا مدرسه ها بازم شروع میشه دلم برا مدرسه رفتن تنگ

شده بود خیلی
  

درسته شاید دیگه بعضی از دوستام نبینم  ولی بازم خوشحالم

هیچی ب ذهنم نمیرسه بنویسم هیچی


اهان قالب وبم عوض کردم تو اوازک داشتم  چرخ میزدم دیدم چون هم از رنگ سبز خوشم میاد وهم اون عروسکه ک

روی قالبه چشماش سبز مثل چشمای خودم  گذاشتمش رو وبم

دیگه خبری نیست  کارم شده یا اینترنت یا شبکه پویا رو نگاه کردن :دی

هیچ کدومش رد نمیکنم

       
داداشمم ک ازصبح بیدار میشه منظورم صبح ب زودی 7 تی وی رو با میکنه نمیذاره بخابم  ف   قط هم  این شبکه رو

میبینه :دی


3 روز پیش با عمو هام  رفته بودیم بودیم پارک منظور دعوت شده بودیم برا شام 

من دختر عموم لیلا قبل شام ک شلوغ نبود  کلی سوار تاب شدیم
عقده خالی کردیم ولی فقط این سر سره سوار

نشدیم خوب من سر سره میخخااااااااااااااااااام

عجب کارایی ک نکردیم توپ والیبال نبرده بودیم  پسر عموم ی توپ کوچولو داشت با اون والیبال بازی کردیم

خیلی خوش گذشت ولی زود برگشتیم چون بابایی باید صبح زود میرفت سر کار

خیلی دوستون دارم دلمم برا همتون تنگ شده بود





دوستون دارم فعلا بای



[ چهارشنبه 8 شهریور 1391 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


 سلامـــــــــــــــــ خوبین چ خبرااااااااااااااااا

ای وای یادم رفت ب نام خدا

من نمردم من زندمـــــــــــــ  

وای ولی خیلی باحال بود ... زلزله رو میگم

من ابجیم بالا بودیم من ک دفعه اول نفهمیدم ابجی از اتاق پرید بیرون رنگش مث گچ سفید شده بود

برگشته میگه زلزله

من

واقعا زلزلس

دفعه ی دومم شد برگشتم پای  لپ لپ بودم ( همون لبتاب)

ابجی میگه دیوونه پاشو بریم بیرون

من : هیچی نمیشه اخرش چیزی بشه هر دوتامون شهید میشیم

لبتاب زدم زیر بغلم دارم میرم پایین اجی میگه لبتاب واجبه یا خودت

من : لپ لپ

هیچی دیگه افطاری هم دعوت بودیم خونه عمه جونم کلی شوخی کردن  بعد ماجرا منو دعوت کرد

کلی عصبانی شدم

منم  شیطونیم گل کرده بود هر چی چراغ بود با دستم زدم تکون خورد برگشتم محکم جیغ زدم زلزله

 هیچی دیگه کلا  بربچ ترسیدن

ولی از همین جا  ب مردم اذربایجان تسلیت میگم گرچه خودم اذری هستم

دلم برا دوستام تو ورزقان تنگ شده براشون نگران بودم ک خدارو شکر هیچ اتفاقی براشون نیفتاده



لبخندها فسرد

پیوندها گسست

آوای لای لای زنان در گلو شكست

گلبرگ آرزوی جوانان بخاك ریخت

جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست

از خشم زلزله

پوپك،شكسته بال بصحرا پرید و رفت

گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد

هر كلبه گور شود

عشق و امید،مرد









و از این جا عید سعید فطر رو ب همتون تبریک میگم




راستی ب این وبمم س سر زنید عکس گرفتم از ورقان از خرابی هاش البته من ن ابجیم بابایی رفته بودم من غال گذاشتن  
http://emamzaman-mahdi.mihanblog.com/post/20

فعلا بای


[ سه شنبه 24 مرداد 1391 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


ســـــــــــــــــــیلاااااااااااااااااااااااااام خـو بین خوشین چ خبلااا www.smilehaa.org
اه این سلام کردن تکراری شده اصلا

1.....2.....3....... پـــــــــــــــــــــــخ
kaos
ترسیدیسن  نـــــــــــــــه

اهان عنوانمون اینه ک
15/5/92    چ روز مهمی است ؟؟؟؟؟؟

هــــــــــــــــــر کی بگه جایزه دارهههههههههه پیش خودم
شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز
اصلا نمیخاد بگین خودم میگم
بگم
نگم
بگم
نگم
شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز
اه اصلا خودم میگممممم
روزیههه ک من متولد شدمــــــــــــــــــــــــــــ

بله تولدم هستش هوووووووووووووووراااااااااااااااااا تولدم مبارکــــــــــــ

اول یــــــــ چیز بگم شیمکت صابون نزن کیک میک نداریــــــــــــــــــم
  


همینی کـــــــ هست میخای بخااااااا نمیخای هم نخااااا





                                الان من چند ساله شدمـــــــــــ آ یـــــــــــــا ؟؟؟؟؟؟؟؟

14 تموم شد رفتم 15 سالگی
راستی الان اگ صدای کامی تون بستس بازش کنید با اهنگ بیشتر میچسبه خوندنش

ولی دوس نداشتم بزرگ شم  همین طوری بچه میموندم خوب بود


    بـــــزرگــــــــــ   کـــ   میشـــــــوی   غصـــــه هــــــایــــــت  زود تر از خــــــــودت قـــــــــــد میکشــــــــــنـــــد   

    درد هایـــــــــت  نــــــیــــز   

    غــــــــا فـــــــل از انــــــکــــــــ لــــــبـــــخــــنــــد هـــــا یــــــت را   

    در الــــــــبـــــــو م کـــــو دکـــــیــــــت  جـــــــا گــــــذاشــــــتـــــــه ای   

    شـــــــایــــــد بــــــزرگــــــــ شـــــدن اتـــــــفـــــــاق  خــــــوبــــــی نـــــبــــــاشــــــد ....   


من این  شعرو دوست دارم حرف دلم میزنه


 06900000    خدا امروز یه هدیه ی بزرگ به من داد و  اون چیزی نیست جز زندگـــــــــــی06900000   


راستی من از دیشب کلی فکر کردم نمی دونم حالا یه سال ب عمر من اضافه شده یا کم شده آ یـــــــــــا؟؟؟؟

حالا هر چی !!!!

این اهنگی رو ک گذاشتم خیلی دوست داااااااااااارم

تولدت مبارک چ حرف خنده داری   چ فایده داره وقتی تو گل برام نیاری

اهنگش فوق العاده ست

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

دیگــــ حرفی باقــــــی نمونده

از خودتون پذیرایی کنید و رفع زحمت کنید  میدونید برا چی میخندم چون ماه رمضون نخوریداااا روزتون باطل میشه

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

        

اینم از غذاهااااااتون


بسته دیگ الاناس ک خرجمون بزن بالا

و بار دیگ تولد خودمو ب خودم تبریک میگم

اهای با توام سرتو انداختی پایین کجا میری کادوم یادت رفت



زیادی خوش گذشت بهتون

خوب دوستون داااااااااااااااارم زیاددددد

بوووووووووووووووووس فعلا












[ سه شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ کیک تولد() ]


سلام بچه ها  خوبید خوشید چه خبرااااا..
منم خوبم
با روزه گرفتن چیکار میکنید من ک تا امروز همش گرفتم     
یعنی اگه خودمم نخام بیدار شم سحری مامی به زور بیدار میکنه
هوا خیلی گرمه بیش از حد دارم میپزم
البته پری روز ک بارون میومد
منم سرم با لبتاب گرم میکنم از صبح ک بیدار میشم تا قبل از افطار پای نتم
مامی ک کلی دادو بیداد میکنه میگه الان چشات کور میشه بچه پاشو از پای لبتاب
دیروز میک آپ داشتیم استاده زبانمون مون گفته بود بیاین بعد از ظهر افتاده بود منم مردم تا رفتم و برگشتم هوا بسی گرم بود
اه کلی رفتم و اومدم ک صبح بیفته نشد خوووو
بعد برگشتنی از کلاس دوستم مریم جون دیدم ک از همین جا میگم خیلی دوسش دارم
فک کنم الاناس ک لبتاب بترکه   
از صبح بازه
دیشب رفتیم خونه ی مامان بزرگم با ابجی ماشین ور داشتیم رفتیم
من ک  رسیدم خونشون افتادم رو مبل خابم برد رفتنی  بیدارم کردن بعد مخ ابجی رو زدم رفتیم پارک دور زدیم منم شیشه رو اوردم پایین سرد بود عالی بود هواش
جون میداد برا پیاده روی
جاتون خالی
kao maru

راستی یادم رفت بگم نماز روزه هاتون قبول باشه



هیچی دیگه اخر سر میخام بگم خیلی دوستون دارم  ودلم براتون تنگ شده بود
بوووووووووووووووووس
فعلا   




[ پنجشنبه 5 مرداد 1391 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


سیلام سیلام صد تا سلام
خوبین منم خوبم.....
خبری نیست ولی چند روز پیش دخی فرینازم شکه کردم :دی
من کلا بهش زنگ نمیزنم اون همیشه زنگ میزنه واز احوالات من باخبر میشه
دیدم حوصلم سر رفته زنگیدم بهش فک کنم 1 ساعت حرفیدیم
هیچی نگفتیم چرت و پرت
متن مکالمه
من : سلام فری خوبی ؟؟
فریناز : سلام تو خوبی منم خوبم چه عجب من الان اینطوریم
چه عجب یاد ما افتادی
من: حرف نزن و گرنه قطع  میکنم
هیچی زنگیدم بگم حوصلم سر رفته بیا خونمون
فریناز : مریم یه اتفاقی افتاده  انگار برات تو ک نمیزنگیدی ؟؟؟
من: زر اضافی نزن حوصلت ندارم بیا خونمون میگم بهت
فریناز : بووووووووووووووووووووووووووووووق
من : بووووووووووق
اینارو ندونین بهتره
کلا فحش دادمنم اینطوری
من : فریناز صبر کن به خاله بگم
فریناز : به هرکی دوست داری بگو من الان اومدم در باز کن
من : فری سرعت عملت تو حلفم
هیچی دیگه اومد اول باهم دعوا کردیم بعد مث بچه ی ادم نشستیم
دوهفته نت نداشتم دیوونه میشدم
راستی 24 تیر تولد ابجی نفسم از همین جا بهش تبریک میگم واینطوری بوسش میکنم
اینم هدیت...




خیلی دوست دارم نفس جونمممممممممممممم

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

دیگه چیزی نمونده بگم

پس بماند برای بعد

فعلااا بای

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ


[ پنجشنبه 22 تیر 1391 ] [ 01:27 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


سلام سلام خوبین چه خبرا

منم خوبم

خبری نیست فقط موندم چی بنویسم...

مدرسه تموم شد کلاسای تابستونی شروع شد

من یه ساعت میشینم سر زبان میخونم بعد میام نت

مامی از دستم شاکی شده

فک کنم  از 12 ک پا میشم تا نصف شب یا پای لبتابم یا کامی

امتحان نمونه رو دادیم تموم شد... فقط جواباش مونده فقط

دعا کنید قبول شم

خیلی سخت بودن خیلی

برا قبول شدن یا شانس میخاد یا سهمیه ک سهمیه رو ک نداریم ولی این شانس خدا بهمون بده
عالی میشه

دیگه حوصه مان نمیکشد وبلاگامو اپ کنم

در حال حاضر خبری نیست ولی کلا امسال افتادیم تو عروسی
متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ
این هفته بازم عروسی دعوتیم

فک کنم این همه رقصیدم لاغرشدم


 

اها یه چیزی دیشب من رکورد خابیدن شکستم


از 9 رفته بودم شبستر تا 12 بعد این ک برگشتم تا 6 سر لبتاب و کامی بودم


دیدم چشام بسته میشه خابیدم تا 10 بعد پا شدم یه  چیزی خوردم بازم رفتم خابیدم
متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ
تا 11 صبح البته
اهان دیروز تولد ابجیم بود من الان میگم ابجی زهرام تولد مبارک دوست دارم زیاد
متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ
اینم گل بود تقدیم به تو

دلمان بسی هوای فوتبال بازی کردن با دوستان داده
اینم منم

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

خوو چی بگم .. ایااا ؟؟؟
من چیزی یادم نمیاد

اهان برا اپ بعدی عکس پسر عمو کوچولوم احمد رضا وداداشیم میزارم

الان تو دوربین عکسا حوصله مان نمیکشد تخلیه کنیم عکسارو تو کامی

فک کنم بسته تا اینجا

چیزی به فکرمان نمیرسد بنویسیم

فعلا خدا فظ
متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ


اها یه چیزی هر کی اول بشه جایزه داره
بای




[ دوشنبه 5 تیر 1391 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


 

سلام  خوبین خوشین چه خبلا
من خوبم :دی امتحانا هم سلام میرسونن
چند وقت بود وبم اپ نکرده بودم دلم برا این وب تنگولیده بود :دی
از فشار امتحانا کلا چیزی یادم نمیاد بنویسم
اها من میخاستم روز معلم اپ کنم ولی چون امتحان میان ترم داشتیم نتونستم ب اپم
من ک کلی شلوغی کردم روز معلم زنگ اخر معلما نیومدن  من نشستم رو میز معلم دوستم اومد در کلاس نبست
دادزدم گفتم در دروازه رو ببند همون لحظه ک اون میگفتم مدیرمون از از جلوی کلاسمون رد میشد منم کلا نفهمیدم چطوری از میز پریدم پایین مدیرمونم فقط سرش تکون داد گفت از تو بعیده :دی 
اخه من پیش اون شلوغی نمیکردم هه ههه هه
اخر کلاس هم بزن و بکوب بود با تخته پاک کن والیبال بازی کردینم :دی
دیگه چی بگم ....
من ک دلم برا مدرسمون تنگ میشه کلی خاطره دارم سه سال چه زود گشت انگار تازه برا اول راهنمایی ثبت نام کرده بودم .. هعی

دلم برا دوستام تنگ میشه...
دلم برا شلوغی کردن چرت زدن سر کلاس تنگ میشه (البته من سر  کلاس نمیخابیدم :دی)

ای وای ببخشید اون سطر بالا فیلم هندی شد :دی هه هه هه
هنوز 6 تا امتحانمون مونده تموم کنیم من ک دیگه مخم نمیکشه درس بخونم تا حالا هم امتحانام خوب دادم خیلی راحت بودن مارو میترسوندن میگفتن سوم نهایی و خیلی سخت سوالاش ولی این طور نیس حداقل برا کسایی ک درس میخونن این طور نیس....
من ک چیزی دیگه یادم نمیاد .....
بعد امتحانا اپ میکنم پشت سرهم :دی
پس دیگه فعلا برم..
ای وای داشت یادم میرفت جمله ی طلایی
اینم از جمله ی طلایی:
اجازه نده هیچ مانعی رسیدن به هدفت را به تاخیر بیندازد
و باتمام توانت تا رسیدن به موفقیت تلاش کن

خیلی دوستون دارم دلم براتون تنگ شده بود بای بای

راستی اون یکی مطلبم رمز داره به هرکس ک اعتما  دارم میدم

حالا هرکی خاست بگه شاید دادم



[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 09:14 ب.ظ ] [ مهندس مریم ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]